یه زن...
تو روشن میكنی خورشیدو هر روز
تو هر شب توی جلد ماه میری
بگیر دستامو محكم تا نیفتم
زمین می لرزه وقتی راه میری
دلم با خنده ی تو گرم میشه
توو روزایی كه دنیا سرد باشه
تو رو حس میكنم میفهمم اینو
یه زن میتونه گاهی مرد باشه
نمیترسم از اینكه پیر میشیم
از اینكه زندگی بی مكث میره
تموم ساعتا تسلیم میشن
كنار تو زمان برعكس میره
توو چشمات عكس یه دنیا میفته
توو اون چشمای مثل شیشه
مراقب باش پلكاتو نبندی
حواسم با یه چشمك پرت میشه
تو هر شب توی جلد ماه میری
بگیر دستامو محكم تا نیفتم
زمین می لرزه وقتی راه میری
دلم با خنده ی تو گرم میشه
توو روزایی كه دنیا سرد باشه
تو رو حس میكنم میفهمم اینو
یه زن میتونه گاهی مرد باشه
نمیترسم از اینكه پیر میشیم
از اینكه زندگی بی مكث میره
تموم ساعتا تسلیم میشن
كنار تو زمان برعكس میره
توو چشمات عكس یه دنیا میفته
توو اون چشمای مثل شیشه
مراقب باش پلكاتو نبندی
حواسم با یه چشمك پرت میشه
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 23:42 توسط فَروَهَر، سرباز کوروش
|