نینوش
منو به حال خودم بذار این مردو
منو تمام پلشتی این دردو
كه قد تمام كرم های عالم دوستت دارم
كه قد تمامی دوش ها میبارم
كه درد میكشم قد پریود های هفت روزت
كه سردرد میكنم به سردردهای مرموزت
كه با صدای تو .. قطع كن .. نه بمان هنوز
كه دوستم داری كمی بیشتر از دیروز
كه لای سینه های تو بی هوا گریه شوم
كه مست توی كوچه های غمت بدوم
كه لای سینه های تو بی هوا گریه شوم
كه مست توی كوچه های غمت بدوم
ببین این تخت خواب شكسته دائم استرس داره
ببین این چراغ خواب سوخته هم هنوز بیداره
ببین بنان چطور با صدای من بغض كرده
كه اشك های سر شب تازه اول كاره
به مادرت بگو نفست چقدر غمگین است
كه حبسیده در خود و رمز جان كندنش این است
كه رو به روی آب نشسته سراب میبیند
فقط شكنجه شكنجه عذاب میبیند
كه لای سینه های تو بی هوا گریه شود
كه مست توی كوچه های غمت بدود
كه لای سینه های تو بی هوا گریه شود
كه مست توی كوچه های غمت بدود
همیشه به اندازه ی یك یتیم خواب میدیدی
تو از نبود و من از بود پدر ترسیدیم
میان داشته ها هر دو بی پدر بودیم
میان سكته و سرطان هر دو دربدر بودیم
به جان تو بانو نخورده مست بیهوشم
تو فرض كن درد تكیلاست كه مینوشم
تو فرض كن این آخرین بیت شعر من باشد
كه ضجه میزنم و مینویسم و نینوشم
منو تمام پلشتی این دردو
كه قد تمام كرم های عالم دوستت دارم
كه قد تمامی دوش ها میبارم
كه درد میكشم قد پریود های هفت روزت
كه سردرد میكنم به سردردهای مرموزت
كه با صدای تو .. قطع كن .. نه بمان هنوز
كه دوستم داری كمی بیشتر از دیروز
كه لای سینه های تو بی هوا گریه شوم
كه مست توی كوچه های غمت بدوم
كه لای سینه های تو بی هوا گریه شوم
كه مست توی كوچه های غمت بدوم
ببین این تخت خواب شكسته دائم استرس داره
ببین این چراغ خواب سوخته هم هنوز بیداره
ببین بنان چطور با صدای من بغض كرده
كه اشك های سر شب تازه اول كاره
به مادرت بگو نفست چقدر غمگین است
كه حبسیده در خود و رمز جان كندنش این است
كه رو به روی آب نشسته سراب میبیند
فقط شكنجه شكنجه عذاب میبیند
كه لای سینه های تو بی هوا گریه شود
كه مست توی كوچه های غمت بدود
كه لای سینه های تو بی هوا گریه شود
كه مست توی كوچه های غمت بدود
همیشه به اندازه ی یك یتیم خواب میدیدی
تو از نبود و من از بود پدر ترسیدیم
میان داشته ها هر دو بی پدر بودیم
میان سكته و سرطان هر دو دربدر بودیم
به جان تو بانو نخورده مست بیهوشم
تو فرض كن درد تكیلاست كه مینوشم
تو فرض كن این آخرین بیت شعر من باشد
كه ضجه میزنم و مینویسم و نینوشم
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 2:11 توسط فَروَهَر، سرباز کوروش
|