آینه
توي آينه نگاه مي کنم / توي آينه يکي هست شبيه خودم
شبيه خودم شبيه شبايي که غصه مي خورم / شبيه شبايي که گريه مي کنم يواشکي
گريه ميکنم غصه ميخورم / با خودم حرف مي زنم
که اي مرد سربلند ديروز / ببين چي مونده از جوونيت امروز
کي اي مردا سر بلند فردا / که دل داري به قدر دريا
چي شد آخرش چي اومد سرت / چي کار کردي تو با بال و پرت
نگام به آينست و يه تصويري از پشت شيشه / ميگه که اين تويي دروغ نگو نه مگه ميشه
من اونم که بزرگه مشکلات و از رو برده / هميشه دل پاکه گوشه اي همش ساکت
نشسته فکر فردا / هست آروم و از توو فرياد
مرد توي آينه يه تلخي تو نگاشه / ميگه اشتباست بخندي بايد له بشي بگندي
مرد توي آينه نداره هيچ اميدي / حتي روز خوش نديده روياهاشو سر بريده
نه نگو که نيس اميدي / نه نگو که به تهش رسيدي / نه نگو که دل بريدي / نه نگو
نه نگو چه سخته فردا / نه نگو از زخم و دردا / نه نگو هميشه اشکي / نه نگو
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 1:29 توسط فَروَهَر، سرباز کوروش
|