به نام اون بالاترين که همنشين پاييني هاست
کجا دنيا،داري منو ميبري چرا هي داري آتيشم ميزني
يه اسيرم ،تو دسته تو من ،بگو چه بدي کردم به تو ،من
به نام اون بالاترين ،که همنشين پاييني هاست
نگاش به دله، نه صورت و پول و پست و لباس
رفيقه من و تنهايي و اين کوچه ها يه سوال قديمي داشتم بگو چرا؟
زندگي ماله کساي ديگه بودو ما تماشاچي بوديم
من ساکت ميشم،دنيا خودت بگو برا ما چي بودي؟
جز اينکه نشي يه روز آدم واست فحشي نزاره
اونم جايي که هيچکس ازت دله خوشي نداره
جايي که نگاه اول به جيب ميره، نه به چهره
چون همه تو تيغيديدن شدن کارشناس خبره
اگه جيبت پر باشه ميان کت بسته به نزدت
تنها کاربرد جيب ،اينجا گرم کردنه دسته
لفظ مرام رو اينجا همه دهني کردن
ولي تا جيب خالي شد،همه روش تگري زدن
اگه از دور دورا ميخوردم، الان داشتم کمتر درد
ولي هرکي نزديکتر بود، ضربرو محکم تر زد
هنرستاني، پره گرگه ماده و نره
که توش پيچيدن و تو پاچه کردن يه هنره
اينجا،ياد گرفتم هل بدم،هرکي که لبه چاهه
هرکي ميگه نامرديه،اوله راهه، آره
بگير چتره اوني که حاضر برات بميره
چون مرد بودن اينجا هيچ جوره جواب نميده
ميگن چرا، يه دختر از وفات نميگه
چون به دلم ياد دادم،ديگه پي سراب نميره
ميگي دافم پس داده امتحانشو،رو سرت خاکه
چيزي که افسانه شده اينجا دختره پاکه!
منم داشتم اين روزا رو تو اوجه سادگيام
همين دوراني که تو افتادي توش تازگيا!
ولي بدون هرکي بي وفاتره تو اين بازي ميبره
عشق به اون عظيمي شم،يه آرم ماشين ميخره
آخر ميموني تو با يه دل ساده رو دستت
که نزديکترين کَستم،حالا زده رو دستت
قاطي افسوس و حسرت و صبوري و اشک
جوونيه ما توو انتظار جووني گذشت
جووني يه حسرت شده واسه من و امثالم
که توو اوج جووني با عزرائيل دست دادن
رفقا تک تک رفتن، بودن دور و ورمون
ما هم ميچرخيم تا يه روز بشه نوبتمون
و بشه يه حجله ي ديگه سر کوچه سدّ رات
بهونشم بشه تيغ و طناب و نعشه جات
زياد خنديديم ولي معني شادي رو نفهميديم
مرگ ُ پيچيديم ولي هيچ وقت ازش نترسيديم
نسخ مرگيم چون با آسفالت دَم گرفتيم
پس خيالي نيس بگيري جونُ از من چِفنتي
اون همه آرزو خدا دلُ بد مست کرده
يه جيبه خالي بود، که همرو حسرت کرد
ولي سجده ي شکرو به سمتت اين بارم ميذارم
که جاي همه ي اينا تو يکي رو دارم که دارم
يه اسيرم ،تو دسته تو من ،بگو چه بدي کردم به تو ،من
به نام اون بالاترين ،که همنشين پاييني هاست
نگاش به دله، نه صورت و پول و پست و لباس
رفيقه من و تنهايي و اين کوچه ها يه سوال قديمي داشتم بگو چرا؟
زندگي ماله کساي ديگه بودو ما تماشاچي بوديم
من ساکت ميشم،دنيا خودت بگو برا ما چي بودي؟
جز اينکه نشي يه روز آدم واست فحشي نزاره
اونم جايي که هيچکس ازت دله خوشي نداره
جايي که نگاه اول به جيب ميره، نه به چهره
چون همه تو تيغيديدن شدن کارشناس خبره
اگه جيبت پر باشه ميان کت بسته به نزدت
تنها کاربرد جيب ،اينجا گرم کردنه دسته
لفظ مرام رو اينجا همه دهني کردن
ولي تا جيب خالي شد،همه روش تگري زدن
اگه از دور دورا ميخوردم، الان داشتم کمتر درد
ولي هرکي نزديکتر بود، ضربرو محکم تر زد
هنرستاني، پره گرگه ماده و نره
که توش پيچيدن و تو پاچه کردن يه هنره
اينجا،ياد گرفتم هل بدم،هرکي که لبه چاهه
هرکي ميگه نامرديه،اوله راهه، آره
بگير چتره اوني که حاضر برات بميره
چون مرد بودن اينجا هيچ جوره جواب نميده
ميگن چرا، يه دختر از وفات نميگه
چون به دلم ياد دادم،ديگه پي سراب نميره
ميگي دافم پس داده امتحانشو،رو سرت خاکه
چيزي که افسانه شده اينجا دختره پاکه!
منم داشتم اين روزا رو تو اوجه سادگيام
همين دوراني که تو افتادي توش تازگيا!
ولي بدون هرکي بي وفاتره تو اين بازي ميبره
عشق به اون عظيمي شم،يه آرم ماشين ميخره
آخر ميموني تو با يه دل ساده رو دستت
که نزديکترين کَستم،حالا زده رو دستت
قاطي افسوس و حسرت و صبوري و اشک
جوونيه ما توو انتظار جووني گذشت
جووني يه حسرت شده واسه من و امثالم
که توو اوج جووني با عزرائيل دست دادن
رفقا تک تک رفتن، بودن دور و ورمون
ما هم ميچرخيم تا يه روز بشه نوبتمون
و بشه يه حجله ي ديگه سر کوچه سدّ رات
بهونشم بشه تيغ و طناب و نعشه جات
زياد خنديديم ولي معني شادي رو نفهميديم
مرگ ُ پيچيديم ولي هيچ وقت ازش نترسيديم
نسخ مرگيم چون با آسفالت دَم گرفتيم
پس خيالي نيس بگيري جونُ از من چِفنتي
اون همه آرزو خدا دلُ بد مست کرده
يه جيبه خالي بود، که همرو حسرت کرد
ولي سجده ي شکرو به سمتت اين بارم ميذارم
که جاي همه ي اينا تو يکي رو دارم که دارم
شکر، تو يکي رو دارم کنارم!
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 2:47 توسط فَروَهَر، سرباز کوروش
|