بر دهانش زنجیر بستند

دستهایش را به سنگ مردگان آویختند

و گفتند: تو قاتلی

***

غذایش را، تن پوشش را و پرچمش را ربودند

و او را در سلولی انداختند

و گفتند: تو سارقی

از تمام بندر گاه هایش راندند

زیبای کوچکش را ربودند

و گفتند: تو آواره ای

***

ای خونین چشم و خونین دست

به راستی که شب رفتنی است

نه اتاق توقیف ماندنی است

و نه حلقه های زنجیر

نرون مُرد، ولی رم نمرده است

با چشمهایش می جنگد

و دانه های خشکیده ی خوشه ای

درّه ها را از خوشه ها لبریز خواهد کرد.