يه مرد که واژه ي مردو رو سفيد کرد

يه مرد که مرگو واسه انسان بعيد کرد

يه دشت بود که کوه پيشش زانو زد

يه مرد به شکل اسطوره اي هر درد

خط بطلاني بود روي تز سقوط عشق

اون تموم واژها رو دوباره تعبير کرد

پر گرفت رو اوج قصه مرثيه نخوند

اون آب و آتشو تو شعر بغل هم نشوند