سحر نزدیک است...
داریم کم کم به عید نزدیک میشیم اما...
این عید واسه همه عید ِ ؟؟؟
خندون با يه تبسم دروغ / قدم زنون تو يه بعد از ظهر شلوغ
پدر از نداريش نميگفت و حاشا ميکرد / دختر کوچولوش ويترينارو تماشا ميکرد
نگاه کن خونواده هارو که ميخندن شاد / ديدن اين صحنه ها قلب پدر رو ميکند از جا
مادرا شاد، دست بچه ها کيسه هاي کادو / پدر گفت اين مال اوناس نه يه ريزه پاي پادو
امروز اومده تا دخترش رو راضي کنه / افسوس بايد با احساساتش بازي کنه
پس به خونواده ميگه چهل هزار دروغ رو / وقتي جيبش خاليه با چندرغاز حقوق و
درگير نگران و از همه گيج تر / رفت به گذشته ها و حسرت بيشتر
روزايي که ميگفته پولدار کاشکي باشم / و نذارم بچه هام مشکلي داشته باشن
اون تو اوج بودن رو فقط خوابش رو ديد /حتي واسه رويا پردازي زمونه بالش رو چيد
چي بگم؟ سيب زندگي از تلخي پره / از هوا تا زمين برسه صد تا چرخ ميخوره
من يه پدر تنها و غريب / نميتونم باشم همه غم هامو حريف
مثل تک درخت بيابونا تنها و نحيف / چه جوري کنم غم همه حرف هامو تعريف
تو که از شنيدن اين حرفا بيذاري باز / تو خودتو آيا حاضري بذاري جام
تو که سرگرم شمارش هزاريا /تو خودتو آيا حاضري بذاري جام
نه من بايد بخرم حتي اگه زيرو رو شم / و واسه اولين قدم پالتمو ميفروشم
توي آژانس بي خوابي هام تا دو ي شب / بعيده اين پولا واسه بچه هام کادو بشن
تا کي خونه همه با لباس ساده برو / حتي درختا لباس نو ميپوشن سال نو رو
تمام هم سنام رو ميبينم خوب و خوشن / نرسيدم به آرزوهام من رو ميکشن
از همه عالم و آدم حس بيذاري داشت / تو که ميشنوي خودتو ميذاري جاش
يهو داد زد ميشنوي تو که اون بالايي / شايد راست ميگن که خداي پولدارايي
ندا اومد تو يه آدم پايسته و پاکي / گرچه حرکتت مثل يه کرم آهسته و خاکي
ولي صبر کن اين کرم پروانه ميشه / من که منتظرم چرا روم هيچ دري وا نميشه
من يه پدر تنها و غريب / نميتونم باشم همه غم هامو حريف
مثل تک درخت بيابونا تنها و نحيف / چه جوري کنم غم همه حرف هامو تعريف
تو که از شنيدن اين حرفا بيذاري باز / تو خودتو آيا حاضري بذاري جام
تو که سرگرم شمارش هزاريا /تو خودتو آيا حاضري بذاري جام
مظلوم و بي ستم، تنها و بي سپر / رفت به جنگ مشکلات دنياي بي صفت
رفت تو فکر با خودش گفت بايد چه ها کنه / که تو اين اقيانوس پر تلاطم شنا کنه
گفت از فردا واسه ارباب رجوع اشوه ميام / و واسه کوچک ترين کاري ميگم رشوه ميخوام
اما نه حتي فکر به اين قضيه کفره / وقتي يه عمر نون حلال آوردم پاي سفره
کل زندگيمون تو فکر زور و زر رفت / اينو با خودش گفت و از کوره در رفت
روزه ها گرگه گرچه من زود بره شدم/ و دچار اين زندگي روزمره شدم
من يادم تو دل اون آدم تهي دست / هنوزم رگه هايي از اميد هست
درخت آرزو با صبر به ثمر دست ميده / اندکي صبر کن سحر نزديکه
پس ادامه ميدم شايد سرابه اين صبر / به اميده فردا که بچرخه سرا به اين سمت